گزیده ای از قصیده ی “الحنان النارنج”56
عوامل موثر در شعر ابوشادی58
گرایشهای ادبی اجتماعی ابوشادی59
آثار ابوشادی61
تالیفات دکتر ابوشادی در نقد و ادب و اجتماع62
مجله‌هایی که ابوشادی به چاپ رسانده است63
کتابهای علمی و غیره 64
فصل چهارم (جمعیت آپولو)
چگونگی تأسیس گروه آپولو66

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اهداف جمعیت آپولو70
ویژگی شعر مدرسه آپولو72
آپولو جمعیت ادبی یا مدرسه ادبی73
وحدت عضوی قصیده78
حملات بر ضد آپولو79
اوضاع ادبی در زمان تکوین آپولو80
طبیعت در نزد شاعران آپولو81
انجمن منیرفا82
نتیجه گیری83
فصل پنجم (ابوشادی و ادبیات ملی – انسانی)
نهضت ملی عربی و اثر ادبی آن86
درگیری میان قیمومیت و استقلال89
ادبیات ملّی91
شعر ملی ابوشادی92
طبیعت و زن در شعر ابوشادی103
شعر انسانی ابوشادی104
شعر غنایی در نزد ابوشادی110
شعر داستانی و دراماتیک دکتر ابوشادی112
ابوشادی درنقش پدر و اشعار او در مورد کودکی113
نتیجه گیری117
الملخَّص118
Abstrac120
منابع ومآخذ121
چکیده
این پایان نامه شامل پنج فصل می باشد. در فصل اول به تاریخ ادبیات معاصر عربی و بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی دنیای عرب پرداخته شده. در فصل دوم دوره نهضت ادبی و عوامل مؤثر در این نهضت مورد بحث قرار گرفته. فصل سوم به بررسی و پژوهش در زندگی‌نامه و آثار شاعر ، کاتب و مفکر گرانقدر احمد زکی ابوشادی می‌پردازد. در فصل چهارم جمعیت آپولو و اهداف و ویژگیهای این مکتب و تأثیر آن در ادبیات معاصر عربی مورد بررسی قرار گرفته و در فصل آخر به گرایش ملی – انسانی این شاعر آزاد اندیش، میهن دوست پرداخته‌ایم و نمونه‌هایی از اشعار رومانتیک این شاعر متفکر را به این فصل افزوده‌ایم.

مقدمه :
شعر و شاعری پدیده‌ای است که محدوده خاصی ندارد و ویژه افراد خاصی نیست، در هر مقام و منزلتی که باشی، می‌تواند حلول کند و در هر حال و محلّی که باشی می‌تواند تأثیرگذار باشد. دایره حکمفرمایی شعر بس پر دامنه و وسیع است، چرا که شعر از دل بر می‌خیزد و بر دل می‌نشیند، با عاطفه و احساس آدمی سر و کار دارد و هر چه که باشی، با عاطفه سروکار داری.
شعر از جمله موضوعات ادبی است که ریشه در قرون دارد. آن‌گاه که هنوز از تمدن و فرهنگ خبری نبود شعر بود و شاعر اهمیّت داشت . زبانش حامی قبیله بود و دشمنان از بیم تیغ زبانش در تشویش و اضطراب .
مقام شاعر گاهی اوقات از مقام رئیس قبیله تجاوز می‌کرد. در جنگ و صلح چه بسا زبان شاعر کاری را می‌کرد که از عهده شمشیر خارج بود. شعر عربی و لطافت و طراوتی خاص دارد،‌ بطوریکه هر انسانی را که سری در ادبیات دارد بر می‌انگیزد تا به بررسی این اشعار بپردازد. من نیز به همین دلیل از میان موضوعات ارائه شده، موضوع شعر آن هم شعر شعرای معاصر را برگزیدم. شعر معاصر به دلیل روانی کلام، استعمال کلمات ساده و موضوعات متداول و روزمره جاذبه فراوانی دارد، خصوصاً در شعر شعرای رمانتیک زیبایی هایی خاصی دیده می شود..
از میان شعرای معاصر احمد زکی ابوشادی را برگزیدم. ابوشادی مانند دیگر شعرای عصر خویش است، با این تفاوت که نوع زندگی و محیط اجتماعی و حوادث زندگی و روزگار چنان تأثیری در شعر او گذاشته که در زمان حیاتش حماسه های جاوید از خود به جاگذاشته است.
برای شناخت هر چه بیشتر این نویسنده شاعر خط به خط و صحفه به صحفه به مطالعه کتب پرداختم. ولی مطالب مهمی که بتواند مرا کمک کند چندان نیافتم.
در هر کتاب و هر کتابخانه‌ای که در دسترس بود و کتب ادبی داشت به جستجو پرداختم. اما متأسفانه در آنها کمتر کتابی را یافتم که راجع به این شاعر نوشته باشند. در برخی کتابخانه‌ها به مراجع و منابعی اشاره شده بود که به صورت مستقل راجع به ابوشادی نوشته شده است، ولی آن نوشته‌های مستقل را در کتابخانه‌ها نیافتم . نباید سهم برخی از کتابها را که با کمک آن از عهده انجام این تکلیف بر آمدم نایده گرفت. کتابهایی را که نویسندگان آنها کم و بیش به شرح و حال او پرداخته اند، کتابهائی است چون الشعر العربی المعاصر تألیف ایلیا الحاوی و مذاهب الأدب تألیف محمد عبدالمنعم خفاجی و کتاب تاریخ الادب العربی نوشته حنّا الفاخوری که از آنها به فراخور این رساله بهره گرفتم.
بار دیگر جا دارد و از استادانی که با یاری آنان و نصائح و راهنمائیهای آنان که چه بسا سودمندتر از کتابها بوده است جرأت نگارش این تحقیق را یافتم تشکر نمایم .
اگر چه در مورد موضوع این رساله جستجو و تحقیق فراوان کرده‌ام، ولکن شاید آنچه مورد مطالعه خوانندگان عزیز در این مقوله قرار می‌گیرد، نا چیز و کم اهمیت جلوه کند، امید اغماض دارد.

فصل اول
(بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، دینی، فرهنگی در عصر معاصر)

– اوضاع سیاسی- اجتماعی- دینی- فرهنگی
– آغاز ادبیات معاصر
– بررسی اوضاع اجتماعی در مصر
– اوضاع و شرایط مصر بعد از حمله فرانسه
– اوضاع مصربعد از اشغال انگلیس
– دعوت به مساوات
– پیدایش و ظهور مطبوعات در مصر

اوضاع سیاسی، اجتماعی، دینی، فرهنگی :
“پس از حوادث غمبار و فجایع غیرقابل تحملّی ک بعد از عصر مغول بر ادبیات و پیکر شعر و نثر وارد شد، این گمان بود عاقبت سرنوشت ادبیات عرب چه خواهد شد. شعر و نثر نیز همچون دیگر علوم پویا است و به یک حال باقی نمی ماند. در اثر تأثیراتی که مدارس، چاپخانه، کتابخانه ها و مجامع و تأثیر و نقش متشرقین و غیره… شعر از حالت رخوت و رکودی که برابر عارض شده بود بیرون آمد و شروع به طی کردن مسیر جدیدی کرد. نوآوری جای تقلید و ابداع جای صنایع لفظی را گرفت در ادبیات دوره ی نهضت، دو مرحله مشهور است:
مرحله ی اول: سنّت گرایی.
مرحله ی دوم: نوآوری.
مرحله ی اول که مرحله ی رستاخیز و بیداری و حرکت بسوی افکار و موضوعات، تخیّلات و اسالیب قدیم شعر عربی است، خود به دو بخش تقسیم می شود:
الف: سنّت گرایی آمیخته به انحطاط.
ب: بازگشت به سبک عباسی.
در سنّت گرایی آمیخته به انحطاط، شعرای این دوره می خواستند به سنن شعری پیش از انحطاط برگردند ولی آثار انحطاط در کارهایشان نمایان بود.
بازگشت به سبک عباسی چون ادباء در اثر تحوّل اوضاع و احوال اجتماعی و استفاده از وسایل آموزشی، زبان عربی را به خوبی یاد گرفتند و علل ضعف آن را شناختند. با استفاده از صنعت چاپ دواوین شعرای پیش منتشر شد. شعرای جدید با اطلاع از شعر دوره ی عباسی تصمیم گرفتند از آن شعر تقلید کرده و در تعابیر خود دقت بکار برند. کار شعرای قرین را سرمشق قرار دادند، بنابراین شعرشان از زمانشان فاصله گرفت، و شعر این گروه دور از نیازها و مشکلات مردم بود.
در مرحله ی دوم، که مرحله ی نوآوری است در اثر ارتباط میان شرق و غرب و استفاده ی شرقیها از ادبیات غرب، شعر به مرحله ی جدیدی گام گذاشت و سه مکتب پدیدار شد که عباتند از:
1- مکتب مخضرمین
2- مکتب افراط کاران
3- مکتب اهل ابداع
مکتب مخضرمین یعنی کسانیکه ضمن گرایش به نوآوری، کارشان بر مبنای ادبیات قدیم بود.
مکتب افراط کاران گروهی بودند که افکار غربی بر احساس و خیال آنها تأثیر گذاشت. اینها بودند که با ادبیات عرب اُلفتی نداشتند. این گروه در اثر شکست قانون اساسی در سال 1908م و حوادث جنگ جهانی اول بر ملت لبنان و سوریه رنگ رمانتیک به خود گرفت و از رمانتیسم فرانسوی رنگ تقلید گرفت. ویژگی سبک کار آنها دوری گزیدن از اسلوب قدیم بود و پذیرفتن سبک ادبیات غربی.
این ادبیات در اماکنی پا گرفت که مهاجران عرب می زیستند.
از ویژگیهای سبک رمانتیک درخشندگی اسلوب، موسیقی لفظ، و کوشش برای پدیدآوردن شعر آزاد و دعوت به آزادی بود. در این دوره گرایش به سبک سمبولیسم یا رمزگرایی نیز به وجود آمد. پیروان این مکتب به تعبیرات پیچیده پناه بردند و شعر را وسیله ی برای تعبیر از زندگی جدید بکار گرفتند.
مکتب اهل ابداع- که در کنار این گرایشات بوجود آمد. هدف از آن، این بود که شعر را به راه صحیح خود سوق دهد و آن را از فساد غزل و تملّق و چاپلوسی متن و تقلید از قدماء نجات بخشد و به جنبه های اجتماعی شعر اهمیّت دادند که ابوشادی از این مکتب پیروی می کرد.”1

آغاز ادبیات معاصر عرب
“اگر نهضت ادبی قدیم عرب بر پایه اصول دین اسلام استوار شده بود بیداری جدید عرب بعد از خواب طولانی دوره ی انحطاط، وامدار تماس و ارتباط شرق با غرب است.
تقریباً بیشتر محققان عرب بر این عقیده اتفاق نظر دارند که نهضت ادبی جدید عرب با حمله‌ی ناپلئون بنا پارت به مصر در سال 1798م آغاز شد.
برخی نیز آغاز نهضت ادبی را همزمان با انقلاب عرابی پاشا در سال 1881 می دانند به هر حال خواستگاه نهضت ادبیات معاصر عرب کشور مصر است”2
“کشور مصر در اواخر قرن هجدهم و به هنگام حمله ی ناپلئون، توسط مالیک از یک طرف و از طرف دیگر عثمانیها اداره می شد.
ممالیک بر سر بدست گیری حکومت به نزاعی مستمر با یکدیگر مشغول بودند و این سرزمین را دستخوش آشوب و هرج و مرج ساخته بودند، اختلافات و درگیرهای داخلی مجالی برای رونق فرهنگی و اجتماعی باقی نگذاشته بود، بیماری و جهل و فقر در این سرزمین بیداد می کرد، تقریباً رکودی فراگیر در زمینه های علمی و ادبی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بر سراسر کشور سایه افکنده بود در واقع می توان گفت این صدای غرش توپهای فرانسه در دروازهای قاهره بود که آنان را از خواب غفلت بیدار کرد.
مصریهای دور مانده ازقافله ی علم و دانش و تمدن جدید ناگهان متوجه شدند که در جهان خارج تحولاتی شگرف رخ داده است و دنیا منتظر آغاز حرکت و تلاش آنان نمی ماند.
حمله ناپلئون به مصر در اثر مبارزه و رقابتی بود که میان فرانسه و بریتانیای کبیر در پایان قرن هجدهم به وجود آمده بود.
هدف اصلی ناپلئون از حمله به مصر دستیابی به پایگاهی مطمئن در قلب جهان عرب بود تا از این طریق راه بریتانها را برای رسیدن به هند سد نماید. حمله ناپلئون گذشته از نابسامانیها و مواردی که هر تجاوزی در پس دارد، برای مصریها منشأ امور بسیار مفید می گردید. این حمله صرفاً یک حمله نظامی نبود بلکه جنبه ی فرهنگی و علمی نیز داشت. ناپلئون در اولین قدم مصر و سپس سوریه را تصرف کرد وی می دانست که به اشغال نظامی نمی تواند اکتفاء کند. همچنین به دلیل اینکه مصر از فرانسه دور است به هر حال روزی ارتش فرانسه از مصر خارج می شود، از این رو هدف ناپلئون این بود که ملت مصر را با تمدن غرب و به ویژه فرانسه آشنا سازد و از لحاظ فرهنگی مصر را تحت سیطره ی خود در آورد، تا سنگر و دژی برای فرانسه در شرق باشد”3

“ناپلئون همزمان با اشغال مصر، دانشمندان، تجهیزات وامکانات علمی و فرهنگی را نیز با خود به ارمغان آورد و کوشید تا نوعی دوستی و همکاری میان ارتش اشغالگر و جامعه مصر ایجاد کند.
علاوه بر این فرانسوی ها برای تعلیم کودکان خود در مصر مدارسی احداث کردند و از همه مهمتر مصریان را با صنعت چاپ آشنا کردند، آنان برای چاپ فرمانها و اعلامیه های حکومتی چاپخانه ای تأسیس کردند که بعدها تأثیر فرهنگی شگرفی را در مصر به جای گذاشت.
فرانسوی ها به تأسیس یک مجمع علمی و تئاتر نیز همت گماشتند و دو روزنامه فرانسوی را در مصر منتشر کردند آنها سه سال مصر را اشغال کردند که تمام این مدت با مصریها و عثمانی ها درگیربودند و سرانجام مجبور شدند که این دیار را ترک کنند.”4
“ولی فعالیتهای علمی و عمرانی آنها اعجاب مصریها را برانگیخت و آنها را از خواب غفلت و جهل بیدارکرد و به حقوق از دست رفته شان آشنا ساخت و دیدگانشان را به فرهنگ و تمدن جدید برگشود.
حس قومیت در آنها نشو و نما یافت، مخصوصاً امکان یافتند که در کارهای کشورشان شرکت کنند و نمایندگانی برای خود برگزینند.
البته ناگفته نماند که یورش ناپلئون نتایج مثبت و منفی به دنبال داشت.
جامعه مصری در ابعاد علمی، هنری و ادبی و سیاسی و اجتماعی به شدت تحت تأثیر فرانسه و اروپا قرار گرفت و دیدگان خود را بر دستاوردهای نوین علمی باز کرد. این تهاجم پیامدهای منفی نیز داشت که می توان از ورود فرهنگ غربی در فضای فرهنگ عربی و اسلامی نام برد.”5

بررسی اوضاع اجتماعی در مصر
“دولت عثمانی، دولت اسلامی بود که حاکمی مسلمان بر آن حکومت می‌کرد و نتیجه فتوحات گسترده‌اش آسیا و اروپا و افریقا را شامل می‌شد. مردم و ملت‌ها در حوزه سلطه آنان با دین‌ها و مذهب‌های مختلف داخل شدند، پس ساکنان آن‌جا به دوگروه تقسیم شدند، مسلمانان و اهل ذمه، و هنگامی که مسلمانان گروه سیاسی مسلط و حاکم بودند از حقوق شهروندی و وظایف کامل در حکومت برخوردار بودند مانند مقام‌های مختلف سیاسی و اداری و قضایی و نظامی که در اختیار داشتند و در مقابل این مناصب وظایف چهار و جنگ و خدمات نظامی برعهده آنان بود. اما اهل ذمه حق را در تطبیق قوانین دینشان در امور خاص و اموال شخصیتشان می‌دانستند و جزیه بر آنها واجب بود مانند مالیات شخصی بود که هر ساله پرداخت می‌کردند.
از ناحیه اقتصادی، جامعه عربی به کشاورزان. تاجران، و صنعت‌گران و غیره تقسیم می‌شود.
همه این مسائل در جامعه عربی تأثیر می‌گذاشت به همین خاطر در پی تماسک و انسجام و متحد شدن برآمدند.6″
“عثمانیانی که در ابتدا قبایلی وحشی و تجاوزگری بودند و با ترکیبی از عادات و تقالید عربی و اخلاقی اسلامی را گرفتند و صورت‌های مطلق زندگی را رها کردند و آن را به اعراب بیابانی بازگرداندند و خرافاتی با دین در آمیخته شد و کودکان از آغاز کودکیشان کار می‌کردند و خانواده‌هایشان با رنج و سختی تلاش می‌کردند و هیچ راهی برای تغذیه آنان نمی‌یافتند و همه جامعه از فقر و گرسنگی و بیکاری و مریضی رنج می‌برد. که اسباب و دلایل آن اوضاع به اوضاع و شرایط سیاسی مرتبط بود.
پس جز اندکی از آنها جمع زیادی از مردم آن زمان در شرایط سخت و طاقت‌فرسا زندگی میکردند. “7
“اوضاع کشورهای عربی در قرن 13 همراه با فساد و نابودی اخلاقی و زبان و ادبیات بود. و اروپا با شناخت و آگاهی نسبت به این اوضاع سریعاً بر آنجا هجوم برد ولی نه به شکل جنگ‌های صلیبی بلکه با دعوت و تبلیغات و با افزایش تاجران و انتشار علوم و ادبیات به جنگ با کسانی که در راهش ایستادند و مقاومت کردند، پرداخت.” 8
“خلاصه مطلب اینکه جامعه عربی در دوره عثمانی انسجام و اتحادش را از دست داد و این بخصوص در زمانی که فرانسه و بریتانیا در مصر ساکن شدند، بیشتر شد. و اوضاع طبقات فقیر جامعه تغییر چندانی نکرد. و به خصوص در روستاها فقرا همچنان فقیر و گرسنه‌ها گرسنه ماندند و تعداد بیکاران از قبل بیشتر شد.
و استعمارگران به شهرهایی خاص توجه و اعتنا کردند جایی که کارشناسان و نخبگان و سربازانش و کارمندانشان بیشتر بود بیشتر بهداشت کامل و نظافت شهرها و ایجاد باغ در این مکان ها را مورد توجه قرار می‌دادند.”9
“با پایان یافتن قرن 19 ارزش‌ها و سنت‌‌های اجتماعی قدیم رو به زوال و انحطاط رفت و جایش را به ارزش‌های جدید وارد شده از غرب داد. و درگیری و نزاع شدید بین علاقه‌مندان به غرب و تفکر غربی و مقلدان از سنت اعراب قدیم در مسکن، لباس، غذا، نوشیدنی، و وسایل رفاهی و تجملی رخ داد. در این میان یاران تقلید از قدماء، هر چه را که در توان داشتند برای مقاومت در مقابل جریان غرب مبذول داشتند. و در این هنگام، گروهی شاهد تبعیض موجود در جامعه و فرق بزرگ و فاحش بین حاکم و محکوم شدند. گروهی آگاه با مبادی و اصول و افکار جدید از آزادی و مساوات و عدالت اجتماعی به دور از ذلت و نفاق و رشوه و ربا و با اعتماد به کتاب خدا و سنت نبوی و براساس آراء مصلحان و احیاناً مفکران غربی بر پا شدند. این گروه از مفکران مختلف غرب مشکلات و مسائل اجتماعی را با گرایش‌های متعدد اداره می‌کردند.”10
اما فسادهای اجتماعی که ادبیات توسط آن رو به نابودی و اضمحلال رفت دو نوع بود، اول محرماتی چون قمار و مست کننده‌ها (چون شراب) و مواد مخدر و تجاوز به عنف را شامل می‌شود. و نوع دوم تشکیلات و اسباب و آلات مستهجن و زشت چون رقص‌های دونفره و مختلط را شامل می‌شود. اما مست کننده‌ها و مخدرات که سخنان زیادی در مورد آنها و در گوشه و کنار شعر و نثر است و بر ما واجب است که بگوییم که حجم زیادی از شعر عربی دائماً همراه شراب بوده است. و ادبیات دائماً در نزاع و درگیری با فساد بوده است و ادبیات به بیان بعضی از خوش‌گذرانی‌ها و ارتباط با زنان و به نوعی خاص از رقص فرنگی می پرداختند.
هر یک از این موضوعات در اوایل، هدف نقد گزنده و تند مخالفان قرار گرفت، اما این نقدها با گذشت زمان کاهش یافت تا اینکه در مناطقی خاص، محدود شد و ما این نوع از سرگرمی‌ها و خوش‌گذرانی‌ها از آن جمله رقص‌های گروهی را در کانون جامعه و بین طبقات جدید جامعه را به وضوح می‌بینیم.11

ـ اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مصر بعد از حمله فرانسه
“در این تحقیق و مطالعه مختصر، گرایشات سیاسی، اجتماعی و ادبی که عرب‌ها (اعراب) در نتیجه ارتباط و تعاملشان با تفکر عربی در زمان حمله ناپلئون به مصر در سال 1798 تا 1958 داشتند را مورد بررسی قرار داده است.
تعداد زیادی از مورخان معتقدند که تاریخ جدید مصر با حمله فرانسه به مصر شروع می‌شود. بعضی از مورخان این نظریه را بر این اساس که حمله فرانسه بیانگر پیشرفت مردمی در کشور مصر نیست، آن را رد می‌کنند و بیان می‌کنند که این جنبش، جنبش اجنبی است که رخ داده است (اتفاق افتاده است).”12
“ولی از دیدگاهی حمله فرانسه در اوضاع اعراب شرق و بعضی از امور سیاسی و نظام‌های اجتماعی که زیر نظر نظام و سازمانی خشک و بی‌روح و تحول‌ناپذیر که همان دولت عمثمانی بود، تأثیر گذاشت. این نظریه منحصر به حکومت مصر نبود بلکه ملت‌های مشابهی که خودشان را مواجه با تحدیدات جدید یافتند، موقعیتی مشابه مصر داشتند.
مصر در آن زمان تحت حکومت عثمانیان و ممالیک بود و فرقه‌ها و گرایش‌های مختلف مذهبی و ملیت‌های متفاوت شکل و صورت این ملت بینوا را تجزیه کرد. و بر آنان جهل و نادانی و بیماری‌های واگیردار (مانند وبا) چیره شد.
و حاکمان با ظلم و ستم در حقشان، از آنان بهره‌کشی و سوء استفاده می‌نمودند و آنان (مردم) از مسیری که خودشان می‌خواستند بروند باز می‌ماندند و در این چنین شرایط دردناکی بود که ناپلئون به مصر حمله کرد.”13
“پیش از اشغال مصر توسط ناپلئون، عثمانیان به صورت کاملاً استبدادی حکومت می‌کردند و آنان مرجع سلطه و حکومت و قانون‌گذاری و اجرای قوانین بودند که هیچ قید و حدی نمی‌توانست آنان را محدود کند (کاملاً آزاد بودند) با این وجود آنان می‌خواستند که برای حکومتشان یک نوع مشروعیت دروغین (تقلبی) ایجاد نمایند پس ادعا کردند که خلافت و حکومت اسلامی شایسته آنان است و در بین مسلمانان را که به این منظور (حکومت اسلامی) جان خود را دادند را یافتند و دعوت می‌کردند که حکومت در نزد آنان حکومت خداوند است. برهمه مسلمانان (چه ضعیف و چه قدرتمند) پس آنان صاحبان اصلی حکومت بر همه مردم هستند.” 14
“این اشغال توسط ناپلئون چندان طولانی نشد و نتوانست تغییر چندانی را ایجاد کند. مگر پدیده‌هایی که در زمان حکومت محمدعلی در به کارگیری مهاجران مختلف ترکی و شوکی و آلبانی و توزیع زمین در میان آنان و استخدامشان در حکومت ایجاد شد. و مردم را گرسنگی و فقر و مریضی رها نکرد. در آمارهای سال 1952 یونسکو آمده است که در سیصد خانوار تنها نود و هفت و نیم درصد از اراضی بارور و حاصل‌خیز مصر را در تملک داشتند.”15
“حمله فرانسه به مصر دروازه‌های جهان عرب را به سوی تمدن جدید غرب عبارت بودند از که مبادی و اصول سیاسی و نظامی و اداری و علوم و فنون و آداب و چاپ روزنامه و … باز کرد. در حمله ناپلئون به مصر جمعی از عالمان فرانسوی در علوم مختلف از جمله ریاضیات، هندسه، طب، جغرافی، و صنعت چاپ و نیز تعدادی ترجمه با او بودند.
هنگامی که ناپلئون بر مصر مسلط شد و در آنجا اقامت کرد دیوان‌هایی را تأسیس کردند که هدف از آن دیوان‌ها، آشنایی و مأنوس کردن نخبگان مصر با نظام‌ها و مجالس مشورتی و اسلوب‌های جدید حکومتی بود. همچنان که مجمعی مانند مجمع فرانسوی را به خاطر بحث و بررسی در موضوعات مربط به جغرافیا و تاریخ تأسیس نمود. و همچنین رصدخانه‌ها و آزمایشگاه‌هایی را دائر کرد. و یک تئاتر و دو روزنامه نیز که یکی اخبار جاری منتشر می کرد و دیگری اخبار علمی عصر را بوجود آورد.”16
“مدت زمان حمله فرانسه و حکومت آنان در مصر به درازا نکشید و به همین منظور مصریان از این یورش فرانسویان تأثیر چندانی نگرفتند. بلکه آنان از نمونه‌های تمدنی که در زمان محمدعلی دیدند شگفت زده شدند و تلاش نمودند تا از آنها بهره‌مند شوند.
بعد از خروج فرانسویان از مصر محمدعلی‌پاشا تنها و بی‌همتا در حکومت باقی ماند (1805 ـ 1848) و حکومت مصر به صورت ارثی و وراثت در نسلش ادامه یافت. و به موجب پیمانی که بین دولت عثمانی و دولت‌های بزرگ غربی در سال 1841 منعقد شد محمدعلی پاشا و جانشینانش دروازه‌های مصر را به سوی تمدن اروپا در طی این قرن بازنمودند، محمدعلی راه اصلاحات و رشد و تحول را ادامه داد و خواستار ارتباط نزدیک و تنگاتنگ با دولت‌های غربی و اروپایی شد و جمعی را به اروپا فرستاد و دستور به بازکردن مدرسه‌ها به خصوص مدارس پزشکی و نظامی داد و جنبش ترجمه و چاپ و روزنامه را تشویق نمود و زبان عربی را به عنوان زبان رسمی برای کشور مقرّر داشت از این روی دو به یک. مردی بزرگ و رکن اساسی نهضت و رشد و تحول در مصر تبدیل شد. و زمان محمدعلی دوره نهضت علمی و نظامی در مصر به شمار می‌رود که بعد از او اسماعیل برای تقویت نهضت ادبی در مصر تلاش نمود.”17
هنگامی که اسماعیل در سال 1863 زمام امور را در مصر برعهده گرفت، مدارس و چاپخانه‌ها و سایر دروازه‌های نهضت و تحول در حال گسترش بود و مهاجران زیادی از کشورهای لبنان و سوریه به سوی مصر، جایی که در آن میدانی وسیع برای کار می‌یافتند در حال مهاجرت بودند، روزنامه‌ها و مجلات عالی رتبه‌ای تأسیس شد و جنبش تألیف و تصنیف کتاب آغاز شد و در این میان اسباب نهضت‌ به سوی کشورهای عربی دیگر سرازیر شد. و دانشگاه‌های بزرگ تأسیس شد که از جمله آنها دانشگاه آمریکا که در سال 1866 در دانشگاه القدّیس یوسف در سال 1874 در بیروت و دانشگاه (الجامعه المصریه) در سال 1906 در مصر و دانشگاه (السوریه) در زمان فیصل بعد از جنگ جهانی اول تأسیس شد18

ـ اوضاع مصر بعد از اشغال انگلیس
“در سال 1882 مصر توسط انگلیس فتح شد و همه چیز برای نهضت و تحول آماده می‌شد و به سوی پیشرفت و ترقی گام برمی‌داشت گویا که برروی آتشی آب ریخته شده است. جنبش علمی در اواخر دوره اسماعیل گسترده و تعداد مدارس زیاد شد و زبان عربی به عنوان زبان یادگیری و زبان تألیف قرار گرفت.
و انگلیسی‌ها از زمانی که به حکومت مصر دست یافتند، شروع به قطع کردن و جداکردن اسباب نهضت اقدام نمودند. و از بازگشت هیأت فرستاده شده جلوگیری کردند و مدرسه‌های زبان‌ها را بستند و در حق زبان عربی کوتاهی و اهمال ورزیدند و برای تعلیم و یادگیری زبان انگلیسی را قرار دادند. و کارگزاران حکومتی را اخراج نمرودند ولی مردم مصر آگاه و هوشیار توانستند که در مقابل آنان ایستادگی کنند و سیادت زبان خود را در سرزمینشان خواستار شدند. و برای تعلیم فرزندانشان (به زبان عربی) اقدام نمودند و زبان عربی به مدارس بازگشت و مدارس ملی گسترش یافت.”19
“این اشغال جهتی برای زبان عربی منفی و از جهت دیگر مثبت و سودمند بود. اما جنبه‌ منفی اشغال برای زبان عربی، به کارگیری زبان‌های اجنبی و بیگانه به عنوان زبان تدریس و محروم کردن زبان عربی از تألیف و تصنیف و اهمال در تدریس به زبان عربی از جمله این ضررهایی بود که به زبان عربی رسید اما در کنار این جنبه‌های منفی فوائدی نیز وجود داشت و آن تعلیم درس‌های عربی در مدارس،‌‌اضاف کردن آن زبان در ضمن همه دروس دبیرستان برای رسیدن و کسب مدرک حکومتی. تا اینکه تعداد مدارس اجنبی که به زبان عربی بی‌اهمیت نبودند (به زبان عربی توجه داشتند) افزایش یافت و مانند مدرسه العالکه المقدسه در قاهره.”20
“در پس اشغال سیاسی انگلیس مطبوعات عربی تأسیس شد و تعداد روزنامه‌ها و مجلات عربی در مصر از 100 هم فزونی یافت و سوریه‌ای‌ها در این جنبش بهره‌و نصیبی عظیم و بزرگ داشتند به طوری که مدیران اکثر آن نشریات و مطبوعات اهل سوریه بودند. و تعداد آنان (سوریه‌ای‌ها)‌در وادی نیل (مصر) بعد از فشار دولت عثمانی بر مطبوعات زیاد شدند. تا اینکه از یک سوم کاتبان مصری هم بیشتر شدند و بر غیر از خودشان از آنچه می‌دانستند از فعالیت‌های مختلف و گوناگون در نویسندگی و تخصص در کتابت (نویسندگی) تقدیم کردند. و به حق است که گفته می‌شود که بزرگترین مجلات کشور مصر در آن دوران مانند منار، المتمکف و الهلال و بزرگترین روزنامه‌ها مانند مفظم و اهدام و العمران، سوریه‌ای‌ها آنان را تألیف و تصحیح کردند.”21
“اشغال مصر توسط انگلیس به نثر و اشعار ادبیات مصر کمک کرد و باعث شد که تعداد چاپ‌خانه‌ها افزایش یابد و مصری‌ها توانستند که اگر بخواهند کتاب‌هایی با چاپی استوار و محکم مانند مطبوعات شام، چاپ و تألیف نمایند. در روش کارشان از حروف‌شان بهره گرفتند پس این چنین در مصر مهاجرم بزرگی مانند لسان‌العرب تاج‌العروس، نهایه ابن الاثیر انتشار یافت. و تاریخی مانند تاریخ ابن أیاس نوشته شد و ادبیاتی مانند کتاب خزانه الاب نوشته شد و به خاطر اینکه این مطبوعات مصری منافع و ارزشی برای علم دارند و مورد استفاده قرار می‌گیرند بر ما واجب است که اشاره‌ای به نقایص آنان مانند بخش چاپ آنان و زیاد غلط‌های موجود در آنان و کم بودن حفظ آنان با شکل خود، کنیم و چه بسا که صاحبان این آثار بصورت مطبوعات متشرقین آنها را تألیف کرده بودند.”22
“علاوه بر گسترش چاپخانه‌ها، در این دوره 1928، شاهد ظهور انجمن‌های متعددی هستیم. حسن البناء جنبش اخوان المسلمین را که بحلول در دهه چهل آن را آغاز کرد را تأسیس نمود. تا اینکه تا حدود 200 شعبه در همه اطراف مصر از آن جنبش انشعاب یافت و تعداد اعضای این جنبش به بیش از 000/500 عضو رسید. اما جنبش جوانان مصر و آن جنبش یمنی که درس ال 1933 به دست محام تأسیس شد.
و محام محمدحسین را به حزب خود دعوت نمود و در سال 1938 به حزبی سیاسی به گرایشات آشکار و واضح تغییر یافت. همچنین حزب شیوعی در سال 1922 تأسیس شد. علی‌رغم اینکه تأثیر و پیروانش کم بود فعالیتش تا حدود دهه چهل ادامه یافت. از لحاظ تأثیرگذاری و حجم اعضای بعد از حزب (الإخوان) حزب (مصر اتصاه) حزب جوانان مصر است که بخش اعظمی از پیروان این حزب را کارگران تشکیل می‌دهند.”23
علی‌رغم اینکه زندگی حزبی و مراسلات سیاسی در صحنه سیاسی مصر در دهه 30 و 40 شکوفا شده بود. نیروهای رسمی سیاسی همچنان در دست 3 جناح بود و آن حزب (اغلیه) حزب غالب و حزب قصر و حزب سفارت بریتانیا است. و نظام و حکومت مصر با پیمان و درگیری با این دو نظام در چالش بود.
حزب سفارت بریتانیا در بیشتر اوقات دستی طولانی در جذب کردن مهمترین مقامات و نیروهای حکومتی داشت.
همچنین علی‌رغم اینکه مصر از بریتانیا، در سال 1992 استقلال یافته بود، همچنان که در متون بسیاری آمده است، در حمایت به قطعنامه 1936 مصر همچنان تحت حکومت بریتانیا ماند. همچنان سفیر بریتانیا در مصر به عنوان نماینده ششم بریتانیا محسوب می‌شد . و هنگامی که جنگ جهانی در سال 1945 رخ داد. دولت مصر از انگلستان خواست که در امور حکومتی آنان دخالت نکند و بین دو حکومت مصر و انگلیس سخنان طولانی که البته منجر به توافق و تفاهمی شد، انجام شد. زیرا مصر می‌خواست معاهده و پیمانی جدید منعقد کند که بر دو اساس استوار بود. اول اینکه مصر و سودان در زیر نظر مصر باشد و دوم اینکه انگلیس سپاهش را از بستر نیل خارج کند. و انگلیس پیمان اول را رد کرد و مصر به ایالات متحده پناه برد و مسئله به شورای امنیت ارجاع داده شد. و خیلی زود حاکم بر مسند خود برگشت و مردم از اینکه مورد تهاجم بیگانه نبودند شادب شدندو انگلیس به ترک مصر مجبور شد و بعد از ینکه دو دولت مصر و سودان با هم متفق شدند و بنا شد که سودان سرنوشت خودش را خود تعیین کند که حکومت مستقل داشته باشد یا اینکه با مصر متحد شوند و سودان انتقال را برگزید و در سال 1958 اعلان جمهوریت کرد و مصرو سودان با وحدت کامل با نام جمهوری متحد عربی یکی شدند (متحد شدند)24

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید